معين الدين نطنزى

299

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

مترادف تردّد كردند ، گوش به سخن ايشان نكرد . كار به جائى رسيد كه سلطان غازى با لشكرهاى گران ، شبرقان را محاصره فرمود . زنده حشم عاجز گشت و برادر خود را با امير موسى فرستاد و خود نيز متقبّل شد كه بعد از مراجعت سلطان غازى متعاقب متوجّه شود . حضرت سلطان غازى از آن همه افعال شنيعه هيچ بر روى امير موسى نياورد ، و عنان مراجعت به طرف سمرقند معطوف گردانيده ، زنده حشم خلاف كرد و به اتّفاق خداوندزاده ابو المعالى ترمذ بار ديگر بر سر حرف اوّل رفت و نواحى بلخ را تا حدود قهلقه تاراج كرد . سلطان غازى لشكر به دفع او فرستاد و در حالتى كه زنده حشم لشكرها را به جابقين متفرّق كرده بود ، چون سواد عساكر منصوره بديد ملتفت هيچ‌كس نشد و به تعجيل تمام از جسر بگذشت و زنجيرها را گسيخته روى به شبرقان نهاد . جابقين‌چيان به تصوّر آنكه مگر جسر درست باشد روى بدان صوب نهادند . لشكر نيز به تكاتك ايشان مىرسيدند . بيچارگان خود را از [ و ] هم تيغ در آب ريختند و اكثر در آن ورطهء خونخوار هلاك شدند . زنده حشم در شبورقان متحصّن گرديد . سلطان غازى فرمان فرمود تا چاكوبرلاس با لشكرهاى قتلان ، آن پاييز و زمستان شبورقان را از دور محاصره كرد و در اوّل بهار كه طعمه و علوفه محصوره تمام شد زنده حشم به اطاعت بيرون آمد و در ملازمت چاكوبرلاس به حضرت اردو ملتجى شد . سلطان غازى قلم عفو بر جرايم او كشيده در عوض شبرقان ، اقطاعات نفيس ارزانى نمود . ذكر توجّه سلطان غازى به طرف مغول و سبب قتل زنده حشم بعد از آن امراى مغول را هوس توجّه به طرف ماوراء النّهر پيدا شد و آوازهء حركت ايشان گرم گرديد . سلطان غازى با لشكرهاى گران روى به دفع ايشان نهاد و تا حدود يونعال و قوحقار رسيده ، مجموع كفّار را مقهور گردانيده با غنايم بسيار مراجعت فرمود . چون به قصبهء زرنوق كه از مضافات تركستان است ، نزول همايون اتّفاق افتاد ، قضا را خداوندزاده سيّد ابو المعالى ترمذى و زنده حشم و شيخ الاسلام ابو اللّيث سمرقندى و امير موسى با جمعى از شريران در خفيه مشورت كرده بودند